X
تبلیغات
.:: LoVe::.


.:: LoVe::.

تو بیا اگه خوشت نیومد دیگه نیا!!!!!

یعنی واقعا نوشته های من ارزش نظر دادن ندارن!!!!!!

 


برچسب‌ها: چشم به راه حرفی نظری فوشی چیزی
تاريخ چهارشنبه 5 بهمن1390سـاعت 12:0 نويسنده حمیدرضا| |

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز


برچسب‌ها: حمیدرضا
تاريخ سه شنبه 4 بهمن1390سـاعت 22:44 نويسنده حمیدرضا|

تقدیم به چشم هایی که در راه ماندند و دل هایی که انهارا راندند.تفدیم به اشک هایی که غرورشان شکست و عهد هایی که کسی انها را نبست.

تاريخ جمعه 23 دی1390سـاعت 18:9 نويسنده حمیدرضا| |

سلام به همه ی دوستای گلم
بچه ها ستایشم چند وقته که پیشم نیست خیلی وقته که پست نذاشته.اگه دیگه پست نذاره من واسه همیشه این وبلاگو میبندم.شما بهش بگید که هم برگرده پیشم هم پست بذاره.
بخدا دلم خیلی براش تنگ شده.
شما بگید برگرده

برچسب‌ها: بهش بگید برگرده
تاريخ سه شنبه 3 اردیبهشت1392سـاعت 18:41 نويسنده حمیدرضا| |


نه از سفید و نه از سیاه . . .
دیگر از هیچ یک نمی نویسم !
دیگر نه از تو می نویسم و نه از رفتنت . . .
هیچ کدام را نمی خواهم ، همین چند سال خاطره برای گریه هایم کافیست !

 

 

 

 

 

 

پر از بغضم ، ” شانه ات ” ، ساعتی چند رفیق ؟

 

 

 

 

 

 

من بی پناهم تو بی گناهی / دل به تو دادم ، چه اشتباهی
از تو کشیدم شکل کبوتر / نقاشی ام رو بگذار و بگذر
تو این نبودی ، من بد کشیدم / آخه دلت رو هرگز ندیدم
تو بی گناهی ، من بی پناهم / ایمن بمانی از اشک و آهم

 

 

 

 

 

 

لااقل بیا بگو که دیگر به دیدنم نمی آیی شاید اشکی نشست گوشه چشم هایی که به این “ در ” خشک شده اند !

 

 

 

 

 

 

من و تو از آن تبار منقرضیم که نگاهش در چشم توست و بغضش در گلوی من . . . !

 

 

 

 

 

 

کنج گلویم قبرستانیست پر از احساس هایی که زنده به گور شده اند به نام بغض !

 

 

 

 

 

 

گفتند آخر خنده گریه است . . .
بهانه ای جور کن بخندم ؛ بغضم عجیب گرفته !

 

 

 

 

 

 

بغض بزرگترین اعتراضه . اما اگه بشکنه دیگه اعتراض نیست ، التماسه . . .

 

 

 

 

 

 

نامردها . . .
چند بغض به یک گلو ؟

 

 

 

 

 

 

گاهی از خیال من گذر می کنی . . .
بعد اشک می شوی . . .
رد پاهایت خط می شود روی گونه ی من . . .

 

 

 

 

 

 

با هر نفس بغضی را فرو میدهم ، این روزها گلو دردی گرفته ام که یادگاری توست . . .

 

 

 

 

 

 

بی حس شده ام از درد !
از بغــض !
فقط گاهـی خـط ِ اشکی میسـوزانـد صـورتـم را . . .

 

 

 

 

 

 

آشپزی ام خوب نیست ؛ اشک پشت پا بریزم برایت ؟

 

 

 

 

 

 

چقدر سخته دلتو بشکونن
غرورتو بشکونن
قولاشونو بشکونن و تو بخوای حداقل بغضتو سالم نگه داری اما نتونی . . .

 

 

 

 

 

 

دلم آنقدر تنگ است ، که می ترسم در هیاهوی اشک هایم دیگر باز نشود . . .

 

 

 

 

 

 

گریه کار کمی ست برای توصیف نداشتنت . . .
دارم به رفتار پرشکوهی شبیه به مرگ فکر می کنم . . .

 

 

 

 

 

 

وقتی که اشک هایم بی اختیار سرازیر میشوند و دلم میگیرد ، هیچ چیز مانند تکیه دادن به شانه های تو آرامم نمیکند . . .

 

 

 

 

 

 

وقتی خسته ام
وقتی کلافم
وقتی دلتنگم
بشقاب ها را نمی شکنم
شیشه ها را نمی شکنم
غرورم را نمی شکنم
دلت را نمی شکنم
در این دل تنگی ها زورم به تنها چیزی که میرسد
این بغض لعنتی است که میشکنم . . .

 

 

 

 

 

 

بغض بزرگترین اعتراضه . اما اگه بشکنه دیگه اعتراض نیست ،التماسه . . .

 

 

 

 

 

 

زنگ میزنم از طرفت به خودم !
حرف میزنم به جایت با خودم !
راستی صدایت چه قدر شبیه هق هقم شده است ؟!

 

 

 

 

 

 

امان از خنده ای که وسطش بغض کنی . . .

 

 

 

 

 

 

کنار آمدم با نبودنت !
خیلی که دلم بگیرد گریه میکنم !



برچسب‌ها: پیامک گریه کردن
تاريخ پنجشنبه 8 فروردین1392سـاعت 13:22 نويسنده حمیدرضا| |

قیافه پسرا وقتی میخوان برن دعوا !


میخواستی خوب گوش کنی


بذار ریسِت کنم !
خخخخ



از ناموسه من عکس نگیر کصافطططط



قیافه دخترا وقتی واسه خواهرشون خواستگار میاد



آشنایی کامل با زبان انگلیسی :D



ترک تحصیل من



این دیگه آخرشه !
با بطری خالی نوشابه قایق ساختن !
woooow



قیافه پسرا وقتی یکی از خواب بیدارشون میکنه




برچسب‌ها: عکس نوشته های خنده دار
تاريخ پنجشنبه 8 فروردین1392سـاعت 13:21 نويسنده حمیدرضا| |

بی تو دلگیرم ، وقتی که میبینم
با دیگری نشستی ، من آروم نمی گیرم
شکستن من رو ، چه ساده میبینی
به غیر تو هیچکسی ، تو دلم نمی بینم

 

دروغه که دوسم داری ، آره میری تنهام میذاری
من میمونم و غصه هات که ، داری توی قلبم می کاری
حرفات باد هواست ، همه کارات اشتباست
می خوام مثل خودت شم ، ولی قلبم خیلی با حیاست

 

میگم حرفای تورو تو قلبم من حک کنم
میگی نه باز کاری میکنی به حس خودم شک کنم
همه شعرام جون تازه میگیره وقتی که تو با منی
دنیا با منه وقتی که تو با منی

 

نمیدونم که دلت بند کجاست ، پابند کیه ، خیلی بی وفاست
نمی دونم با کی همبازی شده ، چطور راضی شده ، خیلی سر به هواست

 

نمی دونم که دلت منو میخواد ، پابه پام میاد ، اصلا عشقمو میخواد
نمی دونم سر کارم یا که نه ، بیدارم یا که نه ، تورو دارم یا که نه

 

میگم حرفای تورو تو قلبم من حک کنم
میگی نه باز کاری میکنی به حس خودم شک کنم
همه شعرام جون تازه میگیره وقتی که تو با منی
دنیا با منه وقتی که تو با منی

 

نمیدونم که دلت بند کجاست ، پابند کیه ، خیلی بی وفاست
نمی دونم با کی همبازی شده ، چطور راضی شده ، خیلی سر به هواست



برچسب‌ها: متن آهنگ سر به هوا از علیرضا روزگار
تاريخ پنجشنبه 8 فروردین1392سـاعت 13:10 نويسنده حمیدرضا| |

عاشق را که بر عکس کنی می شود “ قشاع ”
دهخدا را می شناسی ؟
لغت نامه اش را که باز کردم نوشته بود :
قشاع : دردی که ادم را از درمان مایوس میکند .

 

 

 

 

 

 

حس رنگ زرد چراغ راهنمایی رانندگی رو دارم که هیچکی بهش “ تـــــــوجـــــــه ” نمیکنه !

 

 

 

 

 

 

گاهی لازم است ، نیاز داریم که کرکره را پایین بکشیم و بگوییم :
بی هیچ توضیحی ، ” فعلا ” تعطیل است . . . ! “

 

 

 

 

 

 

تو زندگی ، یه جایی هست ، بعد از کلی دویدن ، یهو وایمیستی ، سرتو میندازی پایین و آروم میگی : دیگه زورم نمی رسه !

 

 

 

 

 

 

عشق ما همانند روزهای هفته است ، تو شنبه و من جمعه !
نمی دانم چرا جمعه اینقدر به شنبه نزدیک است اما شنبه اینقدر از جمعه دور ؟!

 

 

 

 

 

 

می خواهی قضاوتم کنی ؟
کفش هایم را بپوش
راهم را قدم بزن
دردهایم را بکش
سال هایم را بگذران
بعد قضاوت کن !

 

 

 

 

 

 

ساعت هم مثل ضربان قلبم با رفتنت از کار افتاد . . .

 

 

 

 

 

 

بی منطق ترین عضو بدنم ، چشمهایم اند !
می بینند که دیگر دوستم نداری ، اما هنوز تشنه دیدنت هستند . . .

 

 

 

 

 

 

چقدر درد داره وقتی که از عشقت یه شماره خاموش مونده باشه برات !

 

 

 

 

 

 

هنوز برایت مینویسم . . .
درست شبیه کودکی نابینا . . .
که هر روز برای ماهی قرمزِ مُرده اش غذا میریزد . . . !

 

 

 

 

 

 

در غیاب تو زرد زرد شده ام . . .
شاخه هم دیگر حوصله نکرد گوش دهد به ناله هایم ، با اولین نسیم به روی زمین افتاد !

 

 

 

 

 

 

چیزیم نیست ، خوبم !
فقط تو را ندارم . . .

 

 

 

 

 

 

تکلیفم روشن شد ؛ خاموش میشوم شیرینم . . .
فرهاد وار اینبار باید به جای کوه ، دل بکنم !

 

 

 

 

 

 

وقتی دیدی طرفت دیگه حرفی برات نداره که بزنه !
وقتی دیدی که داره ناراحتت میکنه و به روی خودش نمیاره !
مطمئن باش یه نفر سومی هست که عشقت داره واسه خوشحالی اون تلاش میکنه . . .

 

 

 

 

 

 

“ بی خبری ” بی پایان ترین خبری است که از تو میرسد این روزها !

 

 

 

 

 

 

خنده از تهِ دل می خواهم . . .
جایی می فروشند ؟
من به قیمت باق عرم خریدارم !

 

 

 

 

 

 

درد اینجاست که درد را نمی شود به هیچکس حالی کرد !

 

 

 

 

 

 

گاهی اوقات بی قانونی عجب بیداد می کند در عاشقی . . .
یکی دور می زند اما دیگری باید جریمه شود !

 

 

 

 

 

 

این روزها پارو را رها کرده ام و دراز شده ام کف قایقی معلق که به هیچ کجا نمی رود !

 

 

 

 

 

 

این روزهایم به تظاهر می گذرد . . .
تظاهر به بی تفاوتی
تظاهر به بی خیالی
به اینکه دیگر هیچ چیز مهم نیست اما چه سخت می کاهد از جانم این “ نمایش ” !

 

 

 

 

 

 

نیمه گمشده را بیخیال شو لطفا ، اگر سهم تو بود که گم نمی شد !
همین نیمه ای که هستی رو پیدا کن . . .



برچسب‌ها: پیامک غمگین و فاز بالا
تاريخ پنجشنبه 8 فروردین1392سـاعت 13:9 نويسنده حمیدرضا| |

عمریست غم و درد نشانم داده /  در آتش سینه اش امانم داده
رنجور ترین درخت باغش هستم  / هر بار مرا دیده تکانم داده

 

 

 

 

 

 

گفتی قیدت را بزنم اما ندانستی که دوست داشتن من از اول هم بی قید و شرط بود !

 

 

 

 

 

 

صندوق صدقات نیست دل من که گاهی سکه ای محبت در آن بیاندازی و پیش خدای دلت فخر بفروشی که مستحقی را شاد کرده ای . . .

 

 

 

 

 

 

به یک معتاد نیازمندم جهت کشیدن دردهایم !

 

 

 

 

 

 

من هم مثل خیلی از عاشق ها از تو یادگاری دارم ولی یادگاری من با بقیه فرق داره ؛ یادگاری من از تو سینه ای پر از درده !

 

 

 

 

 

 

بهار من مرا بگذار و بگذر
رهایم کن برو دلدار و بگذر
من عادت می کنم اینجا به غمها
مرا پر کن از این اجبار و بگذر

 

 

 

 

 

 

ﺑﮕﻮ ﭼﻪ ﻣﺨﺪﺭﯼ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ بودنت ﮐﻪ ﺍﯾﻨﻬﻤﻪ ﻧﺒﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﺩﺭﺩ ﻣﯿﮑﺸﻢ ؟

 

 

 

 

 

 

بعد از مرگم همه اعضای بدنم را اهدا کنید به جز قلبم . . .
قلبم را در اعماق زمین دفن کنید تا آرام گیرد ، آخر قلب زخمی من دیگر نای تپیدن برای کسی را ندارد !
راستی یادم رفت ، خاکسترهای جگرم را هم دفن کنید !

 

 

 

 

 

 

ای چشم ها ، به کسی نگویید چیزی از درونم !

 

 

 

 

 

 

حالم توپ است . . . حالِ همان توپی را دارم که افتاده در خانه همسایه ای که تهدید کرده اگر بار دیگر بیافتد با کارد ، پنجرش میکنم . . .

 

 

 

 

 

 

باز یا بسته . . .
چه فرق می کند ؟
پنجره ؛ زخم ِ همیشگی ِ دیوار است . . .

 

 

 

 

 

 

من نمی دانم چرا هر کسی را صدا کردم !
هرکس را دوست داشتم !
ناگهان در خم کوچه گم شد . . .

 

 

 

 

 

 

از یه جایی به بعد آدم دیگه دوست نداره همه چی درست بشه !
دوست داره همه چی تموم بشه . . .

 

 

 

 

 

 

قرعه کشی تمام شد !
تو به اسم دیگری درآمدی
تقدیر جای خود ، اما لااقل اسم مرا هم در کیسه ات می انداختی . . .

 

 

 

 

 

 

قلبم درد میگیرد و من لبخند میزنم !
یادگــــــار توست . . .

 

 

 

 

 

 

فلاسفه درباره ی عشق خیلی حرفها زدند :
اما منطق هیچ کدامشان به پای منطق تو نرسید ،
رفتی و گفتی : همینه که هست !


برچسب‌ها: حرفای دلم
تاريخ یکشنبه 27 اسفند1391سـاعت 18:34 نويسنده حمیدرضا| |

این روزها خیلی چیزها دست من نیست !
مثلا دستهایت . . . !


برچسب‌ها: این روزها
تاريخ یکشنبه 27 اسفند1391سـاعت 18:33 نويسنده حمیدرضا| |

هر روز نبودنت را بر روی دیوار خط میکشم ، ببین این دیوار دیگر جایی برای خط زدن ندارد !
خوش به حال تو که خودت را راحت کردی و یک خط کشیدی تنها ، آن هم روی من . . .


برچسب‌ها: خط
تاريخ یکشنبه 27 اسفند1391سـاعت 18:32 نويسنده حمیدرضا| |

یکی بود که اونم رفت . . .
کاش از اول غیر از خدا هیچکس نبود !


برچسب‌ها: یکی بود که اونم رفت
تاريخ یکشنبه 27 اسفند1391سـاعت 18:30 نويسنده حمیدرضا| |

درد تنهایی کشیدن

مثلِ کشیدنِ خطهایِ رنگی‌ روی کاغذِ سفید

شاهکاری میسازد به نامِ دیوانگی...!

و من این شاهکارِ را به قیمتِ همهٔ فصلهایِ قشنگِ زندگیم

خریده ام...

تو هر چه میخواهی‌ مرا بخوان

دیوانه

خود خواه

بی‌ احساس.......


نمیــــــــفروشــــــــــم​..!

تاريخ دوشنبه 14 اسفند1391سـاعت 12:44 نويسنده حمیدرضا| |

حواست هست خدا ؟

صدای هق هق گریه هام ..

از گلویی میاد که تو گفتی از رگش به من نزدیکتری !

حواست هست خدا ؟

هر وقت صدای شکستن خودمو شنیدم ....

گفتم باشه منم خدایی دارم ...

حواست هست خدا ؟


برچسب‌ها: حواست هست خدا
تاريخ دوشنبه 14 اسفند1391سـاعت 12:43 نويسنده حمیدرضا| |

باید خیانت كنی.........!!


.......... تا دیوونه ات باشن ...!!


باید دروغ بگی...............!!


........تا همیشه تو فكرت باشن ...!!


باید هی رنگ عوض كنی......!!.


.............تا دوسِت داشته باشن ...!!!!


اگه ساده ای ...!!.


..اگه باوفایی ...!!....


اگه یك رنگی...!!.


........همیشه تنهایی  

تاريخ دوشنبه 14 اسفند1391سـاعت 12:43 نويسنده حمیدرضا| |

خیلی دلم گرفت ازت دیگه سراغم رو نگیر


فقط یه عکس ازت دارم بیا اینم ازم بگیر


یه روز میفهمی قدرم رو اما نمیدونی کجام


بمیرم واسه غربتم محاله اینورا بیام


یه عمره بغضه تو گلوم


یه آه سردی توصدام


مهمون نوازی این نبود


خاااااک خودم ، دارم میام


من که دیگه دارم میرم


نگید رفت و حرفی نزد


خدانگهدارت باشه


گرچه دلم رنجید ازت


یادت بیاد حرفای من رو


تنهای تنها


اشکای من رو


آخه برات من چی کار نکردم


زجرم میدادی دعات میکردم


چشات همه غصه هات رو خورده


تو تب میکردی من میمردم


یادت بیاد من همونی هستم


که شب ها تا صبح بیدار میشستم


برچسب‌ها: دیگه سراغم رو نگیر
تاريخ دوشنبه 14 اسفند1391سـاعت 12:41 نويسنده حمیدرضا| |

تو کوچه هاي بي کسي


نيستي و پرسه ميزنم


آي آدما نگاه کنين

غريب شهر تون منم


خدا

 

شايد ديگه من نبآشم

مواظب عشقم بمون


ميسپرمش بهت ميرم


تمومه تآرو پودمو


يه وقت نيآد برنجونيش

 

کسل کني وجودمو


خدا يه وقت کسي نيآد


بدزده قلبه سآده شو


کسي نيآد تو زندگيش


بشينه زيره سآيشو


بهش بگه دوسش داره


خيلي بده زمونه مون


خدا سپردمش بهت


مواظب عشقم بمون

 

خدا شايد اين عشقی که

 

من ميگم رو تو نشناسي


عزيزترين کسم اونه


خيلي دوسش دارم


راستي يادم نره بهت بگم


عزيزترينه من اونه


خودم مهم نيست


اما اون


نذاري تنها بمونه

 

عزيزم يادت نره


دنيا دو روزه


نميخوام فردا دلت واسم بسوزه

میرم ولی باز بدون

واست تنگ میشه دلم

با چشم گریون میگم

خدانگهدار گلم


برچسب‌ها: خدانگهدار گلم
تاريخ دوشنبه 14 اسفند1391سـاعت 12:38 نويسنده حمیدرضا| |

یه شب... یه دل تنگ... یه یاد کهنه... یه یار قدیمی...

دیشب وقتی که صداتُ پس از ماهها از پشت سیمهای تلفن شنیدم به سختی تونستم تشخیص بدم که خودتی...

داره باورم میشه که از یادم میری بیرون... از خاطراتم... چه قدر ازم دور شدی... و چه قدر غریبه... همون غریبه آشنای من که یه روزی از 100 فرسخی می شناختمت... اما حالا صداتم با من بیگانه است...

دیشب وقتی چشمهام رو روی هم گذاشتم تصویر تو در ذهنم نقش بست اما تار بود.... درست نمیدیدم...

دیشب دلم برات تنگ شده بود... دلم همیشه برات تنگه... از اولشم تنگ بود حتی وقتی که کنارم بودی و دستات تو دستم بود....

همیشه ازم دور بودی.... همیشه....

دیشب گوشه چشمام به یادت تر شد....

دیشب دلم یه سوزش عجیبی داشت...

دیشب دلم هوات کرده بود....

دیشب...

اما تو نبودی.... تو کنارم نبودی... حتی توی خیالم هم درست نمی دیدمت..

دیشب شب بدی بود...

واسه بار آخر همه خاطراتت و مرور کردم... مثل یه فیلم... خیلی سریع... بعضی جاهاش هم stop می کردم و به چشمات خیره می شدم...( آخ که چه قدر دلم هوای چشمات کرده)

اما بالاخره تموم شد...وقتی خوب به همشون فکر کردم.... یه تصمیم جدید گرفتم...

یه قلم... یه کاغذ... یه جفت چشم بارونی... و یه پنجرة بارون خورده...

نوشتم... نوشتم... از تو ... از یادت... از دوست دارم ها... از چشمات... از دلتنگی هام ... از رفتنت... از نبودنت و در آخر اینکه.....

هنوزم دوست دارم ای عشق دیرینة من

یه پاکت نامه... یه عکس یادگاری... یه دل شکسته... یه دست لباس...

راه افتادم و رفتم... رفتم و رفتم تا به مقصد رسیدم... یه گوشه خالی... کنار یه قبرستون ... یه قبر خالی... بی نام و نشون...نامه ات بوسیدم و گذاشتم تو قبر خالی... بعد هم عکست رو گذاشتم روش... بعد هم خاک ریختم... خاک ... خاک... خاک

یه قبر... یه شمع... یه شاخه گل... یه دل تنگ...

حالا دیگه جات مشخصِ ... حالا دیگه لازم نیست دنبالت بگردم... از این به بعد میام این جا... هر وقت دلم گرفت... هر وقت دلم هواتُ کرد... هر وقت خواستم بیام پیشت میام اینجا... دیگه لازم نیست تو خیابونا دنبالت بگردم... تو کوچه ها... تو خاطرات... دیگه منتظر برگشتنت نمی مونم... دیگه منتظر تلفنت نیستم... آخه دیگه مطمئنم که تو مردی و جات هم گوشه یه قبرستون بی نام و نشونه


برچسب‌ها: تسلیت قلب صبورم
تاريخ دوشنبه 14 اسفند1391سـاعت 12:35 نويسنده حمیدرضا| |

دوستت دارم چون تنها ترین فکر تنهایی منی ، دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی
دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی ، دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی
دوستت دارم چون به یک نگاه ، عشق منی . . .


برچسب‌ها: دوستت دارم
تاريخ یکشنبه 6 اسفند1391سـاعت 17:29 نويسنده حمیدرضا| |

دوستت دارم هدیه ایست که هر قلبی فهم گرفتنش را ندارد !
قیمتی دارد که هر کسی‌ توان پرداختش را ندارد !
جملهٔ کوتاهیست که هر کسی‌ لیاقت شنیدنش را ندارد !
دوستت دارم . . .ستایشم


برچسب‌ها: دوست دارم
تاريخ یکشنبه 6 اسفند1391سـاعت 17:28 نويسنده حمیدرضا| |


برچسب‌ها: i miss u
تاريخ یکشنبه 6 اسفند1391سـاعت 17:27 نويسنده حمیدرضا| |

 

دلتنگی بهانه نمی خواهد !
وقتی دوستت دارم ، جا برای دلتنگی هست !
فرقی نمی کند دور باشی یا نزدیک وقتی در دلم هستی ، دوری معنا ندارد . . . !


برچسب‌ها: دوستت دارم
تاريخ یکشنبه 6 اسفند1391سـاعت 17:21 نويسنده حمیدرضا| |

روزهای سختی رو میگذرونم !
وقتی که نیستی همه چیز تنگ میشود !
نفسم
دنیایم
دلم !


برچسب‌ها: دلم برات تنگه
تاريخ یکشنبه 6 اسفند1391سـاعت 17:19 نويسنده حمیدرضا| |

 

دلم برات خیلی تنگ شده

 

1360152123421 امشب دلم عجیب گرفت ...

تاريخ چهارشنبه 2 اسفند1391سـاعت 17:53 نويسنده ستایش| |

هر شب مرا با خود میبری
میبری به جایی که تاریک است و روشنایی آن تویی
هرشب مرا به اوج میبری
میرسیم به جایی که نگاهت همیشه آنجا بود
ما یکی شده ایم با هم
همیشگی شده عشقمان، بگو از احساست برای من…
همیشه میگویم تو تا ابد برایم یکی هستی
،
یکی که عاشقانه دوستش دارم ، یکی که برایم یک دنیاست….
دنیای زیبایی که درون آنم
ببین یک دیوانه دائم نگاهش به چشمان توست ، من همانم!
ببین که حالم ، حال همیشگی نیست
اینجا ، همینجایی که هستی باش، که قلبم بدون تو زنده نیست
ما عاشقانه مانده ایم برای هم ، من برای تو هستم و تو برای من ،
تمام نگاهت را هدیه کن به چشمان عاشق من…
هر زمان فکر بی تو بودن میکنم نفسم میگیرد،
اگر نباشی قلبم بی صدا میمیرد،مثل حالا باش ،
مثل حالا عاشقانه دوستم داشته باش
نه اینکه فردا بیاید و  بیخیال ما باش….
گفته بودم که با تو نفس میگیرم
گفته بودم با تو در این زندگی تنها رنگ عشق را میبینم ،
رنگی به زیبایی چشمانت
اگر دست خودم بود دنیا را فدا میکردم برای همیشه داشتنت
تو را با هیچکس عوض نمیکنم ، عشقت را همیشه
در قلبم میفشارم و به داشتنت افتخار میکنم
تو را که دارم دیگر تنهایی را در کنارم احساس نمیکنم
،
غم به سراغم نمی آید و دیگر به جرم شکستن اعتراف نمیکنم!
ما یکی شده ایم با هم ، گرمای زندگی با تو بیشتر میشود
و اینجاست که دیوانه میشود از عشقت دل عاشق من…


برچسب‌ها: عشق من
تاريخ یکشنبه 22 بهمن1391سـاعت 17:52 نويسنده حمیدرضا| |

سر آغاز نامه عاشقانه با نام یارم می نویسم صادقانه.
از عشق می نویسم از صفایش ، از محبت می نویسم از وفایش ، از دلش می نویسم ، از نگاهش
.
در همان لحظه اول که تو را دیدم عاشقت شدم، عاشق آن چهره ماهت شدم ، عاشق آن قلب تنهایت شدم.
عاشق حرفهای پر مهرت شدم، عاشق چشمهای زیبایت شدم.
در همان لحظه بیادماندنی دلم به دست و پایم افتاده بود که بیایم با تو دردو دل کنم . چیزی در دلم مانده و غوغا به پا کرده که موقع درد و دلهایم به تو خواهم گفت…!
می خواهم بگویم دوستت دارم، عاشقت هستم.
درهمان لحظه اول که تو را دیدم احساسی در دلم داشتم!
احساس می کردم چشمانت به من می گویند بیا باهم باشیم ، از هم بگوییم ، بادل باشیم.
چشمانت به من می گویند بیا و با عشق همسفر باش!
ای هستی ام ، ای یاورم ، ای دلدار زندگی ام زودتر بیا و در قلبم خانه کن. بیا و قلبم را آرام کن. بیا تا دلم خون نشده ، تا گل خونمون همش پرپر نشده! بیا سر قرارمان ، قرار هر روز و هر شبمان.
نامه ام را برایت بر روی بهترین کاغذ زندگی می نویسم با جنس اعلا.
اما نامت را بر روی دیواره سرخ قلبم تا ابد نگه خواهم داشت.


برچسب‌ها: نامه عاشقانه
تاريخ یکشنبه 22 بهمن1391سـاعت 17:46 نويسنده حمیدرضا| |

خدایا این فرشته مهربان کیست که از آسمان برایم هدیه کرده ای؟
این چه گلی است که در هر چهار فصل گل است ؟
این چه ماهی است که در روزها هم در آسمان است و نور میدهد؟
این چه چهره ای است که در آن پر از روشنایی و زیبایی است؟
این چه پروانه ای است که اینقدر رنگارنگ و زیباست؟
این چه ستاره ای است که در بین تمام ستاره ها درخشان تر است؟
خدایا این چه عشقی است که جانم دیوانه او شده؟
چقدر مهربان است مهر و محبت در وجود اوست.
هدیه خداوند برای من از بهشت است ، فرشته ای که مسافر بهشت است.
خدا برایم این مسافر را از بهشت فرستاده تا برای همیشه این مسافردر قلبم بماند.او بهشت را دیده و می داند چقدر زیباست!
خدایا این مسافر کیست که اینقدر قلبش از محبت می تپد و او کیست که اینقدر از چشمانش مروارید می ریزد ، از دستانش گرما احساس می شود ، و از نگاهش عشق خوانده میشود؟
او کیست که آمده در قلبم و غوغا به پا کرده و مرا دیوانه خودش کرده؟
او از سرزمین رویایی آمده سرزمینی که همه آرزوی دیدن آن را دارند.
او از بهشت آمده با کوله باری از امید و آرزو آمده.
با ابرها همسفر بوده ابرهایی که رنگین کمان ریلهای آن بودند.
من افتخار میکنم عاشق فرشته و مسافری از بهشت خداوند شده ام!


برچسب‌ها: مسافری از بهشت
تاريخ یکشنبه 22 بهمن1391سـاعت 17:43 نويسنده حمیدرضا| |

بیا تا مقدسترین عشق دنیا را به همگان نشان دهیم.
بیا تا طعم شیرین ترین عشق دنیا را بچشیم.
بیا تا بهترین لحظه ها را در عشقمان مهیا کنیم.
بیا تا گرمی عشقمان را در قلبهایمان احساس کنیم.
بیا تا عشقی یکدل و یکرنگ داشته باشیم.
بیا تا غروب غم انگیز عاشقان را با نشان دادن معنی واقعی عشقمان به همگان زیبا کنیم.
بیا تا فاصله عاشقان را با ثابت کردن معنای واقعی عشق را از بین ببریم
و فاصله بین عاشقان را کم اهمیت جلوه دهیم.
بیا تا ثابت کنیم ما می توانیم در میان تمام عاشقان برای همیشه عاشق بمانیم.
بیا تا در میان فصلهایمان فصل خزانی نداشته باشیم و تمام لحظه ها و فصلها بهاری بیش نباشد
!
بیا تا شبهای با هم بودنمان را پر از ستاره کنیم.
حالا بیا که همدیگر را باور کرده ایم!


برچسب‌ها: شیرین ترین عشق دنیا
تاريخ یکشنبه 22 بهمن1391سـاعت 17:42 نويسنده حمیدرضا| |

 

هنوز هم عاشقانه‌هایم را عاشقانه برای تو می‌نویسم..
هنوز هم در ازدحام این همه بی تو بودن از با تو بودن حرف می‌زنم..
هنوز هم باور دارم عشق ما جاودانه است..

این روزها دیگر پشت پنجره می‌نشینم و به استقبال باران می‌روم.
می‌دانم پائیز، هنوز هم شورانگیز است..
می‌دانم  یکی از همین روزها کسی که نبض زندگی من است،
کسی که جز تو نیست بازمی‌گردد..

می‌دانم تمام می‌شود و ما رها می‌شویم؛ پس بگذار بخوانم:
اولین عشق من و آخرین عشق من تویی
نرو، منو تنها نذار که سرنوشت من تویی..


برچسب‌ها: باز هم برای تو
تاريخ یکشنبه 22 بهمن1391سـاعت 17:37 نويسنده حمیدرضا| |

 

در آغوش توام ، آرام تر از همیشه ، و ای کاش میشد که همیشه اینجا بمانم، آغوشت را آخرین سرپناه خودم بدانم، اگر عمری باقی نمانده ، در آغوش تو بمیرم…
همینجا میمانم ، همینجا تمام حرفهای دلت را میخوانم، و همینجاست که میدانم مرا دوست داری ،خیالم راحت است  هیچگاه تنهایم نمیگذاری
میروم به اعماق خاطره هایمان ، چه صبری داد به ما عشقمان …
گذشتیم با هم از سردی لحظه ها ، رسیدیم به آخر خط همه غمها ، رها شدیم از هر چه غصه بود ، آخر سر شدیم یکی از شیرین ترین قصه ها!
در آغوش توام ، رفته ام به رویاهایم ، خواب نمانده ام از این احساسم ، در این خواب و بیداری ، لذت در کنار تو بودن را درک میکنم ،هیچگاه  این سرپناه گرم را ترک نمیکنم ، من از عشق نگاه تو خیره شده ام به چشمانت ، هیچگاه برای دیدنت لحظه ای را از دست نمیدهم!
مرا بگیر و رهایم نکن ، اگر هم خواستم ناخواسته لحظه ای پرواز کنم ، مرا پر پر کن، من به عشقمان شک ندارم ، من که جز تو کسی را ندارم ،پس اسیرم کن تا همیشه ، این لحظه هیچگاه بهانه ای نمیشود از اینکه زندانم در قلب مهربان تو!
لبریز از عشقم ، خالی از هر نیازی ، به سوی آنچه که آرزویش را دارم ، به سوی تو می آیم که تنها آرزوی منی !
رو به سرچشمه روشنی ها ، دنیای من تاریک میشود اگر نباشی …
در آغوش توام ، شعر با تو بودن را برایت میخوانم ، شعری که با من و تو آغاز میشود، من و تو یک روز با هم میرویم اما شعر با تو بودن هیچگاه تمام نمیشود!


برچسب‌ها: لبریز از عشق
تاريخ یکشنبه 22 بهمن1391سـاعت 17:29 نويسنده حمیدرضا| |